می دود
نمی داند کجا
اما به راهش ادامه می دهد
به هیچ جا نمی رسد
تنها زمان را برای من و تو برای ما
کوتاه و کوتاه تر می کند
ساعت هاست دور خودش می گردد
ساعت دیواری اتاقم!!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 19:29  توسط محمدحسن
|
روزی از روزها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .
تا هرچه دورتر بیفتم ،
تا هرچه دیرتر بیفتم ،
هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ،
همین .
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 19:27  توسط محمدحسن
|
اگر روزی تهدیدت کردن بدان در برابرت ناتوانند..
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست..
اگر روزی ترکت کردن بدان لیاقت با تو بودن را نداشته اند..
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 19:26  توسط محمدحسن
|
خداوند به فرشتگان عقل داد و شهوت نداد.به حیوان شهوت داد و عقل نداد ولی به انسان هم عقل داد هم شهوت!
اگر عقلش بر شهوتش پیروز شود از فرشتگان هم برتر است!اما اگر شهوتش بر عقلش غلبه کند از حیوان هم پست تر است...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 19:11  توسط محمدحسن
|
به سلامتی ...
به سلامتی درخت
به خاطرِ سایش.
به سلامتی دیوار!
نه به خاطرِ بلندیش، واسه اینکه هیچوقت پشتِ آدم روخالی نمیکنه
به سلامتی دریا!
نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یکرنگیش.
به سلامتی سایه!
که هیچوقت آدم رو تنها نمیذاره.!
به سلامتی نهنگ!
که گندهلات دریاست.
به سلامتی زنجیر!
نه به خاطر اینکه درازه، به خاطر اینکه به هم پیوستس.
به سلامتی خیار!
نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.
به سلامتی شلغم!
نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.
به سلامتی کرم خاکی!
نه به خاطر کرمبودنش،به خاطر خاکیبودنش
به سلامتی پل عابر پیاده!
که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا !
به سلامتی برف!
که هم روش سفیده هم توش.
به سلامتی رودخونه!
که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.
به سلامتی گاو!
که نمیگه من، میگه ما.
به سلامتی دریا!
که ماهی گندیدههاشو دور نمیریزه.
به سلامتی اون که همیشه راستشو میگه.
به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو میگیره دورش.
به سلامتی بیل!
که هرچه قدر بره تو خاک، بازم برّاقتر میشه.
به سلامتی دریا!
که قربونیاشو پس میآره.
به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!
که یه تنه یه اتوبان رو حریفه.
به سلامتی عقرب!
که به خواری تن نمیده.
(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش میره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش میکُشه که کسی نالههاشو نشنوه)
به سلامتی سرنوشت!
که نمیشه اونو از "سر" نوشت.
به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 18:53  توسط محمدحسن
|
در خود نگاه میکنم تا ببینم که خطا کجاست / بعد از کمی تامل و قدری سکوت
پی میبرم آنجا که خالی از خداست ، خطاست . . .
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 18:43  توسط محمدحسن
|
خوشحال و شاد و خندانم
قدر دنیا رو میدانم
دست میزنم من، پا میکوبم من میخوانم در دلم غمی ندارم
زیرا هست سلامت جانم
عمر ما کوتاست..چون گل صحراست
پس بیایید شادی کنیم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 18:38  توسط محمدحسن
|
ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت جواب سبکسری است
+واسه بعضی سبکسری ها دیگه سکوت هم جوابگو نیست
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:58  توسط محمدحسن
|

هر چه خدا ساخته است همه شيشه هاي نازك بيرنگند و من
از وراي آنها همواره او را ميبينم.
او هيچ گاه غايب نيست.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:51  توسط محمدحسن
|
رندان سلامت می کنند ، جان را غلامت می کنند
رندان سلامت می کنند ، جان را غلامت می کنند
مستی ز جامت می کنند ، مستان سلامت می کنند
غوغای روحانی نگر ، سیلاب طوفاني نگر
خورشید ربانی نگر ، مستان سلامت می کنند
مستان سلامت می کنند
خورشید ربانی نگر ، مستان سلامت می کنند
مستان سلامت می کنند
ای آرزوی آرزو ، آن پرده را بردار از او
ای آرزوی آرزو ، آن پرده را بردار از او
من کس نمی دانم جز او ، مستان سلامت می کنند
مستان سلامت می کنند
آن دام آدم را بگو ، وان جان عالم رابگو
وان یار و همدم را بگو ، مستان سلامت می کنند
مستان سلامت می کنند
آن دام آدم را بگو ، وان جان عالم را بگو
وان یار و همدم را بگو ، مستان سلامت می کنند
مستان سلامت می کنند
ای ابر خوش باران بیا ، ای مستی یاران بیا
ای ابر خوش باران بیا ، ای مستی یاران بیا
ای شاه طراران بیا ، ای شاه طراران بیا
مستان سلامت می کنند ، مستان سلامت می کنند
رندان سلامت می کنند ، جان را غلامت می کنند
رندان سلامت مي كنن ، جان را غلامت می کنند
رندان سلامت می کنند ، جان را غلامت می کنند
مستی ز جامت می کنند ، مستان سلامت می کنند
مستی ز جامت می کنند ، مستان سلامت می کنند
مستان سلامت می کنند ، مستان سلامت می کنند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 15:15  توسط محمدحسن
|